سفیر سکوت

آخرین مطالب
یه وقتایی باید رفت
اونم با پای خودت
باید جاتو تو زندگی
بعضیا خالی کنی
درسته تو شلوغیاشون
متوجه نمیشن چی میشه
ولی بدون
 یه روزی
 یه جایی
بد جور یادت می افتن که
دیگه خیلی دیر شده خیلی

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۳ ، ۱۵:۰۷
سفیر سکوت
یامــــــــــــــــــــعـــــــــــــــــــز


من ندادنم به نگاه تو چه رازیست نهان
که من ان راز توان دید و گفتن نتوان
......................................................................

صدای دل
هر کدوم از ما تو یه سری گروه ها فعالیت میکنیم
چه سر کارچه دانشگاه چه هیئت چه خانواده یا هر جای دیگه
هممون تو هر گروهی که هستیم مارو یه جور خاص میشناسن
مثلا عاشق امام حسین سینه زن حضرت زهرا یا اصلا چادری یا بچه مذهبی مومن

هر کاری که من نوعی انجام میدم باز تابی از اون گروه های هست که توش فعالیت دارم مثلا من اگه بچه مومن چادری باشم اگه کار خطایی انجام بدم به پایی همه چادریا مینویسن

نمیدونم، شاید این کار من گناه باشه که باعث شدن دید یه عده ادم یا نه!حتی یه ادم رو نسبت به اون گروه خراب کنم


توضیح کوتاهی دادم شاید خیلیا متوجه منظورم نشن


فقط بگم مهم نیست مومن باشیم یا نه مهم اینه که کارامون جوری نباشه که دید یه عده عوض بشه نه نسبت به تو نسبت به یه گروه

بچه مسلمون مومن حواست باشه
اگه کاری اشتباهی انجام بدی شاید دید خیلیا به حضرت زهرا بد بش
ه 

وشاید نظر من اشتباه باشه اما به نظرم اگه میخوایی خطا کنیم اگه مواظب خودمون نیستیم اگه رفتارمون نامه عمل اخر شبمون مهم نیست برامون
دم از حضرت زهرا نزنیم بهتره
ابروش رو نبریم بهتره..../وحرفای نا گفته بسیار!/
من خیلی بد بختم که باعث خراب شدن دید کسی شدم!
۴۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۳ ، ۲۳:۱۲
سفیر سکوت

یامـــــــــــــــــعـــــــــــــــــــز


میروم پشت سرم اب نریز ای مادر

وطن مادریم شهر حسین است کجا برگردم.

......................................................................

صدای دل


این روز ها همه در تکاپو جام جهانی وبازم زینب نگران حسین............

گفتند تاریخ تکرار میشودوشد....

باز سرهادر مقابل زینب بریده شد باز به نیزه رفت وباز بچه ها دیدن.....

وباز هم غیرت عباس جریحه دار شد.

اما زینب نگران حسین..........

پرچم عباس بازبه سوی توست 

نبینم اقا جان کسی چپ نگاهت کنه.

تا خشم ابالفضل هویدا نشده ای سگ صفتان ز کربلا دور شوید.


دعا کنید اربعین حرم باشیم.


۴۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۳ ، ۱۱:۵۷
سفیر سکوت

 یامـــــــــــــــــــــــــــــــعــــــــــــــــــــــــــز


استان درد من یه سوزن است

وای مادر چه کشیدی بین در و دیوار با محسنت

................................................................................................................................

صدای دل


چند لحظه فقط تصور کنید.

کاری ندارم فاطمه است .
کاری ندارم همسر علی ایست.
کاری ندارم دختر پیامبر است.
کاری ندارم که مادر ماست.
کاری نداریم که باردار بود.

فقط چند لحظه فکر کن.

زنی بین درو دیوار مانده  است...........
فقط چند لحظه فکر کن.
زنی از نا محرمی سیلی خورده.......

ببار باران ببار دل اقام گرفته.



۷۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۳ ، ۲۱:۰۳
سفیر سکوت

یا مــــــــــــــــــــــــــــعــــــــــــــــز


این سفر همیشگی دل من است

شیراز به مشهد....

روز دلتنگی راس ساعت 8!

...............................................................................................................................

صدای دل

عهد بستم که تحمل کنم این دوری را

عهد بستم ولی از عهد خود میگذرم


تا نمردم به فکر دوا باش به فکر کربلای من بی نوا باش




۲۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۳ ، ۱۵:۰۸
سفیر سکوت

یا مــــــــــــــــــــعـــــــــــــــــــز


نیومده دل من تنگه برای مشهد

...................................................................................................

صدای دل

آمدن ما هم داستانی شده بود برای خودمان

باز هم سوار شدن به اتوبوس های.....واذیت کردن بچه ها وباز هم شب بیداری وخیره شدن به جاده ها وخط ممتد ودنبال کردن تابلوهای چند کیلومتر تا مشهدوباز هم همان پل ونگاه های دوخته شده ی بچه ها

خودمانیم با وجود این ساختمان های بلند کمتر کسی شمارا میبینداما هر سال چشم ها دوخته میشود شاید ثانیه ای زود تر شما را ببینیم وباز هم ترمینال ومشقت وسختی سوار شدن به اتوبوس دیگر، برای رفتن به حسینیه .وباز هم خیابان امام رضاو دیدن گنبد زردو به قول بچه ها کپلت اشک ها را سرا زیر میکرد.

این بار کسی را که بار اولش بود کنار خود نشاندم باشد که شاید به حرمت او نگاه ویژه تری به من کنی

وباز رسیدن به حسینیه وحمام های شلوغ واب های سرد..............

اما این بار اتوبوس ما گل کاشته بودزود تر از باز شدن حسینه ها به آنجا رسیدیم بعد از کلی خنده ومسخره بازی بلاخره وارد محل اسکان خود شدیم

نمیدانم شاید تقدیر این بود که برای چند روز اول لباس نداشته باشیم واز گرما تلف شویم اما دم اخری همان هوا خوب از خجالتمان درآمد تا جای که نزدیک بود سرما بخوریم.

به قول بچه ها بستنی فقط در هوای سرد مشهد میچسبد ان هم با قر فراوان.

زیارت اول که فقط دنبال رواق جدید بودم *دارالمرحمه*انگار قسمت نبود چند روز اول جای بجز صحن انقلاب وصحن جامعه رضوی وشب ها دار الهدایه وبه قول بچه ها شهر بازی باشیم.

گاهی دلم برای همان شهر بازی هم تنگ میشود برای خنده ها واذیت های بچه ها .....

انگار نمیشد بچه ها را قال گذاشت وخصوصی صحبتی کرد....

آن نمازی را دوست دارم که موقعه قنوت گنبد کف دستانم بود ....

انگار آقای راشدی یزدی هم به این فکر نمیکرد که شاید کسی خوابش بیاید

راستی خوابیدن گوشه حرم هم مثل خوابیدن سر کلاس است گاهی یکی تورا بیدار میکند

ویاد نماز های ظهری بخیر که بایدبعد ازآن زود حسینیه می بودیم.

به یاد این جمله که خیلی ها از من ناراحت  شدن*باز هم بدون روسری؟*

اما نمیدانم چرا همه موها درون غذای خودم پیدا میشد وتوقع داشتن ادم پیتزا نخورد با این که مرفع بی درد خوانده شدم وپیتزا خوردنم توسط عامل نفوذی لو رفت وهمین فردا پس فرداست که کف تالار باشم اما چه حالی داد جایتان سبز. فقط گفته باشم که کسی نمیدادند سیب زمینی باسس فراوان هم خوردیم.

گاهی این ها راباید گفت که روی نفستان کار کنید وبدون مااشترو دل وبستنی با قر فراوان نخورید.

اما این را بگم همان دو روزی که بدون من حال کردید ما هم روبروی گنبد حال میکردیم ان هم تنها

واین رابگویم که وقتی گم میشدم تنها از طبقه دوم اگاهی حرم به گنبد خیره میشدم دیگر این چند روز اخر همه انجا مرا میشناختن وسلام وعلیک میکردیم وبا لبخند های که از صد تا فحش بدتر بودازکنارم عبور میکردند

وبماند که چه جای دنجی بود.

صفای بیشتر را دارالمرحمه به من داد با این که میخ کوب درو دیوارش بودم اما به این فکر میکردم خدای چه پله برقی های بلندی دارد باید شهر بازیمان را عوض کنیم .

بمان که چه داستان های با بار اولی های تدارکات داشتیم.

اما حسابی خندیدم یادم باشد پیشنهاد بدهم هر سال یک بار اولی داشته باشیم برای تنوع لازم است.

روز اخر بااین که خیلی دور به حسینیه رسیدم اما خبری از رفتن نبود اما چه خوابی رفتم خلاصه نفهمیدم که کی ساعت یک شد وبیدارمان کردند اما قند در دلمان آبشده بود که جاده ها بسته است

وباز هم حرکت به سمت شیراز وسوار شدن به اتوبوس ها ....

اما این بار دلی برای نگاه کردن به جاده،تابلو و خط ممتد نداشتم حتی دلی برای کف اتوبوس خوابیدن.

دلم برای بغض بچه ها وصدای گریه انها موقعه خواندن این شعر تنگ شده *نیومده دل من تنگه برای مشهد*

روی پله های سرد اتوبوس تا صبح سر کردم.............

تا به خودمان آمدیم دیدم که نزدیک شیرازیم وهنوز به ما بستنی ندادن خلاصه رابط مادر رو درواسی شدیدی قرار گرفت واول همت جنوبی بستنی خرید میترسم بگویم گیر من دوتا اومد شاید شورشی چیزی اتفاق بیفته.

اما خوردن بستنی زورکی همیشه سرما خوردگی از مشهد اومدن رو خوب میکنه این طور نیست؟

۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۳ ، ۰۰:۳۷
سفیر سکوت
یا مـــــــــــــــعــــــــــــــــــــــــــــــــز


دلم گرفته مثل بچه مردها گریم گرفته..................

................................................................................................................................
صدای دل

گاهی باید سکوت کرد سکوتی از جنس اروند،شلمچه،نهر خین پاسگاه زید،طلاییه، چذابه، فکه ،محمودوند، ودر کل از جنس شهدا .........
گاهی صدای آب های مناطق از گریه تو زیباتر است
گاهی دلت برای غروب خین تنگ میشود وگاهی برای سر سبزی چزابه ............
گاهی برای شهدای محمود وند وگاهی برای توسل ها
وگاهی برای تابلوی 600کیلومتر تا کربلا

حتی دلم برای چیپس وپفک ها واذیت های راه هم تنگ شده
برای خاکی شدن ها سوختن ها تشنگی ها
وضو های سخت باد های بد
دلم برای دعاهای عهد حتی برای نماز های شکسته هم تنگ شده
وحتی برای بی خوابیا
سرمای راه
برای چفیه ،پلاک ،برای خاک
برای زود رسیدن اتوبوسمان
دلم برای زندگی خاکی تنگ شده.............

گاهی چشمانت بهتر میفهمند تا دلت
گاهی یاد میگیری که باید گفت اما با سکوت اما باچشم
گاهی درک معنی شهادت سخت میشوددر حالی که شهید را به چشم میبینی
گاهی به فکر کار هایشان که می افتی شرمنده میشوی
اون موقعه است که باید سکوت کنی درست مثل کتاب سکوت شهید علم الهدی
۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۵۱
سفیر سکوت


یامــــــــــــــــعـــــــــز



به اتفاق کبودی غزل شروع میشد

به کام تلخی غم از عسل شروع میشد


............................................................................................................................

صدای دل


یه موقعه های ادم باید تغییر کنه وقتی میفهمه مسیرش اشتباست..........

اما یه موقعه های تغییرت میدن

میخوان که تغییر کنی

میخوان که سرد بشی بی اهمیت شی حتی یه موقع های رفتارشون باعث میشه یه ادم دیگه شی باعث میشه باهاشون غریبه شی نشناسیشون

اونجاست که باید دور خودت رو خط بکشی نه دور اونا رو

باید دور خودت رو یه خط بزرگ بکشی که دیگه کسی وارد حریمت نشه حتی نزدیک ترین کسا

حتی کسای که میشناسیشون

یه موقع های هم میشه این قدر پشت سرت حرف میزنن  که گاهی ادم به خودش شک میکنه!!!!!!!

اما خوبه ادم یه جاداشته باشه ازادانه حرف بزنه

اما تو شرایطی که دور خودشوو خط کشیده

یه خط قرمز که هر کی بهش برسه ایست کنه درست مثل چراغ قرمز

هر کس هم از توش رد شد جریمه شه یه جریمه سنگین

یه موقعه های هم باید بری بیرون گود بشینی

فقط نگاه کنی..............

اون موقعه هست که میشی سفیر اونم از جنس سکوت!!!!!!!!!!!!!!!!


۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۴۶
سفیر سکوت